| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
از زبان یک دانش آموز تنبل
یكی از شونزده تا! من از درس تاریخ بدم می یاد، از علوم هم هیچ خوشم نمی یاد، موسیقی یه جور پیچیدگی توش داره، با انگلیسی هم میونه ام خوب نیست؛ حوصله ام رو سر میاره، ریاضی بدترین دشمن منه، اقتصاد انگار شكنجه ام می كن ورزش یه عالمه نیرو می خواد، مال پرزوراست رو خوانی هم اصولا خیلی طاقت فرساست، جغرافی حالم رو می گیره، از جامعه شناسی متنفرم، دلگیره، شیمی من رو حسابی گیج می كنه، زیست شناسی حالم رو به هم می زنه، خدا نصیب نكنه، ستاره شناسی همیشه باعث نگرانی ام می شه، گیاهی همش بو كردن گلهاست، حالی ام نمیشه، یه درس دیگه هست كه برام سخته، اونم هنره، البته بی خیال، عوضش دست کم دیکطه ام محشره! |+| نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |
نوروز مبارک
سايه حق
سلام عشق سعادت روح سلامت تن سرمستي بهار سکوت دعا سرور جاودانه اين است هفت سين آريايي نوروز مبارک |+| نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم فروردین 1388 و ساعت 2:57 بعد از ظهر |
تست خودشناسی 2
چقدر همدل هستید؟ برای اینکه خود را در زمینه توانایی همدلی با دیگران مقایسه کنید، با توجه به احساس تان در هر مورد جواب درست را انتخاب کرده و سپس با توجه به قسمت آخر پاسخ این سوال را بگیرید. در ضمن نظرتون رو راجع به این تست بهم بگید ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 9:38 بعد از ظهر |
چند سخن زیبا (سری دوم)
داگ هام مارک یولد: در کتابخانه زندگی خداوند مرجع مهمی است. همیشه حاضر است اما به ندرت ما با او مشاوره می کنیم. لرد تنیسون: راز خوشبختی در این است که بدانید دیگران دلیل خوشبختی شما هستند.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |
نخستین کلام آشنایی
نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دل های مارا به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم چه خوش لحظه هایی که دزدانه ، با هم ، ازهم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را به شرم و خموش نگفتیم و گفتیم دو آوای تنهای سرگشته بودیم رها در گذرگاه هستی به سوی هم از دورها پر گشودیم چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق به یک نغمه شادی با هم شکفتیم چه شب ها... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |
دکتر علی شریعتی
خدایا کفر نمیگویم، |+| نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 2:54 بعد از ظهر |
سهراب سپهری
ماه بالاي سر آبادي است اهل ابادي در خواب است باغ همسايه چراغش روشن من چراغم خاموش ماه تابيده به بشقاب خياربه لبه كوزه آب غوك ها مي خوانند مرغ حق هم گاهي كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها و بيابان پيداست سنگ ها پيدا نيست, گلچه ها پيدا نيست سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست نيمه شب ببايد باشد دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام آسمان آبي نيست , روز ابي بود ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم ياد من باشد فردا لب سلخ , طرحي از بز ها بردارم طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب درآورم ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم ياد من باشد تنها هستم ماه بالاي سر تنهايي است سهراب |+| نوشته شده توسط در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 8:18 بعد از ظهر |
دکتر افشین یداللهی
تازگی ها خیلی به شعرهای دکتر افشین یداللهی علاقه مند شدم. از این به بعد شعر های دکتر رو توی وبلاگ می نویسم.
همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه
همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم
بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم
همین احساس خوبی که دلت سهم منو داده همین که اتفاق عشق برای قلبم افتاده
بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
از : دکتر افشین یداللهی |+| نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 3:53 بعد از ظهر |
داستان کوتاه
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟ دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟ چطور ميتوني بگي عاشقمي؟ من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه، هميشه بهم اهميت ميدي، دوست داشتني هستي، با ملاحظه هستي، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره نظر یادتون نره |+| نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 3:43 بعد از ظهر |
سرآغاز عشق
عشق دانی که سرآغازش چیست ؟ امتداد دو نگاه یکی از عمق دل و قعر وجود ، آن یکی بعد سجود آن زمانی که دو چشمت ، پیله خواهش را به وجودم تابید ودر آن ظلمت و تاریکی شب ، جاده ای روشن را در فراسوی افق دید زدم و تو آن یاور دیرینه من ، که در آن جاده سبز هم نوا با دل سودا زده ام ، پا به اقلیم عدم می نهی و می گذری چشم من خیره به دنبال تو کز غور وجود با دو دستی که به مهر آغشته است ، سوی من آیی و با نغز کلام دل سرگشته و حیرانم را نزد خود می خوانی آه ای یاور من یاد آن روز که در سایه آن سرو بلند ، سخنت بشنودم تو به من گفتی ار آن چشمه نور، تو به من گفتی از آن کاخ بلور گفتی آن چشمه نور ، چشم بر راه تو است گفتی آن کاخ بلور، خواهد آن روز رسد که توأش پادشهی من شنیدم که بگفتی اندرون دل تو، جایگاهی است تهی از برای دل من من دلم اندر کف ، آمدم چشمه نور ، آمدم کاخ بلور آمدم تا که بر آن مسند عشق پادشاهی بکنم در درون دل من ،سبدی بود پر از گل محبت و صفا لیک گلهای سبد اندر آن جایگه ظلمانی که توأش کاخ بخواندی همگی پژمردند ، همگی افسردند دیگر از آن همه گلهای قشنگ ، اثری باقی نیست حال دیگر حتی ، اشکهای من هم ، چاره مردگی آنها را نتوانند کنند تو در آن به اصطلاح کاخ بلور در کنار آن همه چشمه نور سبد پرگل من را بردی خنجر حسرت را تا به ته بر جگرم بنشاندی درخیالت این است که دلم را بردی لیک نزدم مردی
|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 3:35 بعد از ظهر |
تنهایی
تنهاييم را با تو قسمت مي کنم سهم کمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگين خود بنشانمت بنشين غمي نيست حواي من بر من مگير اين خود ستايي را که بي شک تنها تر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست آيينه ام را بر دهان تک تک ياران گرفته ام تا روشنم شد در ميان مردگان همدمي نيست همواره چون من نه فقط يک لحظه خوب من بينديش لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم شايد براي من که همزاد کويرم شبنمي نيست شايد به زخم من که مي پوشم ز چشم شهر آن را در دست هاي بي نهايت مهربانش مرهمي شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر اگرچه اينک به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست |+| نوشته شده توسط در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 3:47 بعد از ظهر |
باد بادک بازی در اوج
امسال هم مثل هر سال ناشرهای بزرگ خارجی پر مخاطب ترین کتاب هایشان را انتخاب کرده اند و یک فهرست 20 نفره داده اند. با استقبالی که در همه دنیا از رولینگ شد و هری پاتر هفت اش آن قدر فروخت که او را ثروتمند ترین نویسنده ادبیات کرد، کمتر کسی فکر می کرد که پرمخاطب ترین نویسنده سال 2008 کسی باشد غیر از خانم نویسنده. اما آمارها چیز دیگری نشان داد. نویسنده رمان ((بادبادک باز)) کوئیلو، رولینگ و خیلی دیگر از کله گنده های ادبیات را کنار زد و نفر اول فهرست 20 نفره شد. خالد حسینی افغان است اما وقتی خیلی کوچک بود به همراه پدرش که در وزارت خارجه افغانستان دیپلمات بود به پاریس رفت. بعد از کودتای کمونیستی افغانستان خالد به همراه خانواده اش به آمریکا رفت و آنجا بزرگ شد. به همین خاطر است که او داستانهایش را به زبان انگلیسی می نویسد. نگاهی آمریکایی که موضوع اصلی انتقادهای مخالفان او و کتاب هایش است. وقتی رمان بادبادک باز منتشر شد در همه دنیا فروش زیادی کرد و در ایران هم به چاپ چندم رسید. فایل صوتی کتاب نیز با صدای خود نویسنده به بازار آمد و یک فیلم موفق از روی کتاب ساخته شد. خالد حسینی بعد از آن آنقدر معروف شده بود که کتاب دومش (( هزار خورشید تابان)) در چند هفته پشت سر هم از پرفروش های آمریکا بود و در ایران هم دو مترجم همزمان آن را ترجمه کردند.آمار های جدید نشان می دهد که خالد و نگاه خاص او به افغانستان در کشورهای غربی حسابی گل کرده. این نظرسنجی در کشورهای فرانسه ، آلمان ، ایتالیا ، هلند ، چین ، اسپانیا ، سوئد، آمریکا و انگلستان انجام شده و او در همه این کشورها جزو 10 نویسنده اول بوده است. |+| نوشته شده توسط در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 3:40 بعد از ظهر |
دورتر و دیرتر
روزی از روزها شبی از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هر چه دورتر بیفتم تا هر چه دیر تر بیفتم هر چه دیرتر و دورتر بمیرم نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه بیشتر از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم همین.... دکتر شریعتی |+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 12:15 بعد از ظهر |
وصیت نامه داریوش کبیر
اینک که من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند. جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان ....
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 1:45 بعد از ظهر |
شعری از احسان طبری
سازگارى و پيكار
من نه پندار پرستم، نى گيج حق شود چيره، ولى با تدريج
از سَر مهر، جليس سره اى گفت با من سخن نادرهاى: ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 11:31 بعد از ظهر |
چند سخن زیبا
هنگامی که روی برگهای خشک راه می روی و لذت می بری یادت باشد که روزی همین برگها به تو نفس می دادند....
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 2:56 بعد از ظهر |
معرفی کتاب
نام کتاب: فن و هنر نویسندگی نویسنده: علی جانزاده انتشارات: جانزاده توضیحی کوتاه در مورد این کتاب: این کتاب شامل دیدگاه های استادان و صاحب نظران زبان و ادبیات فارسی در باره فن و هنر نویسندگی است.استادانی چون دهخدا، نفیسی،همایی و... قیمت: 5800 تومان
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 3:48 بعد از ظهر |
تست خودشناسی
آیا می توانید عاشق شوید این پرسش نامه بر اساس بررسی دانشگاه تافتز تهیه شده است .ابتدا پرسش نامه زیر را در برگه ای به دقت پر کنید.سپس با توجه به قسمت آخر می توانید جواب این سوال را بگیرید.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 3:33 بعد از ظهر |
گیلاس آبی
*چند تار موی سیاه را از میان موهای سپیدم ، می کندم ! پای این عشق جوانی ام ... فدای یک تار موی سیاهت شد !!!
*تو همیشه در یاد منی آسمان به آسمان، کوچه به کوچه رویا به رویا. هرجایی که می نگرم با منی. اما ... دلم برایت تنگ می شود !!!
*روی صندلی راحتی ات ، کتابم را می خوانی و با خاطرات نداشته مان سرگرمی. نه من می شناسمت. نه تو مرا برای همین به عشقمان پای بندی!!!
*دست روی دلم مگذار منی که سال ها برایت عاشقانه نوشتم . منی که صادقانه نوشتم . دست روی دلم مگذار
*پاکت نامه را خالی بفرست ! کلمات احساسات را محدود می کنند !!!
*این آخرین شمعی است که آب می شود پای این شعر ناتمام . و من قطره قطره می سوزم . تا تو آرام شوی ...
گیلاس آبی نوشته میلاد تهرانی |+| نوشته شده توسط در جمعه نوزدهم مهر 1387 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |
من پذیرفتم...
من پذيرفتم شکست خويش را
پندهای عقل دور اندیش را من پذيرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني |+| نوشته شده توسط در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 3:2 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!! ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!! درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد!!! و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما!!! کسی حال من تنها نمی پرسد ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!! که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او ودیگر هیچی از من نمی ماند!!! تنها منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آرشيو موضوعی
قطعات ادبیداستان تست خودشناسی معرفی کتاب پيوندها
همه جای ایران سرای من استحرفهایم را با سکوت فریادمی زنم پاریس کوچولو پاییز یاپر اغلاری کوروش بزرگ زبان فارسی عشق و آزادي قطره خورشید غربت عشق مزدشت روح آبی قاصدک کوروش بزرگ و سرزمین اهورایی من درود بر تو ای سرزمین آریایی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |